همایش جبهه پایداری / تکرار
دو شنبه 8 اسفند1390. ساعت 14.30
میدان هفت تیر. خ مفتح. سالن سیدالشهدا علیه السلام
برای ما همایش رو ها! و مراسم دعوت شو! ها، سالن سیدالشهدا از هر جهت، عزیز است و خاطراتی در آن داشته ایم و به خاطر همین آشنایی ها هم هست که میتوانیم خودمان را در سریع حالت ممکن به آنجا برسانیم آنهم با رفتن به مترو هفت تیر.
به سمت سیدالشهدا میروم(!) و چند تا دوست میبینم و بعد از خوش و بش ، یکراست میروم سراغ صندلی های سالن و شروع میکنم روزنامه خواندن را.
چند نفری قبل از من رسیده اند و بچه های تیم برگزاری(که غالبا از دانشجویان نام آشنا هستند.) مشغول فراهم کردن مقدمات مراسم هستند و ما هم میرویم که دستی بر آتش داشته باشیم.
اندک اندک جمع مستان میرسند و بساط خیرات هم به پا شده است؛ البته خیراتش کمی فرهنگی است و شامل روزنامه ی 9 دی و کاتالوگ معرفی کاندیداها و چند تا برگه ی دیگر میشود؛ طبیعتا آنهایی که زودتر از چیدن بساط خیرات رفته اند توی سالن، سرشان بی کلاه مانده و کم کم میایند بیرون تا آنها هم از "9دی" بی نصیب نمانند.
رفته رفته احساس میکنم که باید واقعا بروم و روی صندلی ام بنشینم چون بوی بهبود ز اوضاع جهان میشنیدم بدون معطلی رفتم و جا خوش کردم. از اینجاست که دیگر آنهایی که جدید می آیند باید مراسم 4 ساعته را ایستاده دنبال کنند ولی باز هم ایده به کار می آید و بچه های تیم برگزاری، با پهن کردن تخته فرش هایی همه ی آنهایی که ایستاده بودند را دعوت میکنند تا بروند و برای اولین بار در طول تاریخ! روی سن بنشینند. عجب!
صدای همهمه در سالن پیچیده است و کم کم سالن برای پخش مستند "پایان مدارا" آماده میشود. پایان مدار، تیتری بود که یکی از روزنامه های اصلاح طلب از سخنان آیت الله هاشمی استخراج کرده و با عکس او در صفحه ی اول خودش چاپ کرده بود.
مستندی که پخش شد درباره ی پیش و پس از انتخابات 88 بود و از مناظره ها تا حرف های فائزه و سخنان سردار مشفق و نامه ی بدون سلام و والسلام را پوشش میداد؛ البته یک اشکال بزرگ و بدون توجیه در فیلم وجود داشت(که خیلی ها متوجه آن نشدند) که من گوشزد کردم و البته دلیلی برای ذکر آن در اینجا نمی بینم.

قسمتی از سخنان حضرت آقا در نمازجمعه ی تاریخی هم پخش شد که آن ها را نقل میکنم :
"از يك طرف صريحترين اهانتها به رئيس جمهورِ قانونى كشور شد.
حتى از دو سه ماه قبل از مناظرات هم اين سخنرانىها را براى من مىآوردند و من
ميديدم يا گاهى مىشنيدم؛ تهمتهائى زدند، حرفهائى گفتند؛ به كى؟ به كسى كه رئيس
جمهور قانونى كشور است، متكى به آراء مردم است. نسبتهاى خلاف دادند، رئيس جمهور
مملكت را كه مورد اعتماد مردم است، به دروغگوئى متهم كردند! اينها خوب است؟
كارنامههاى جعلى براى دولت درست كردند، اينجا آنجا پخش كردند، كه ما كه در جريان
امور هستيم، مىبينيم ميدانيم كه اينها خلاف واقع است؛ فحاشى كردند؛ رئيس جمهور را
خرافاتى، رمال، از اين نسبتهاى خجالتآور دادند؛ اخلاق و قانون و انصاف را زير پا
گذاشتند.
اين از آن طرف.
از اين طرف هم همين جور؛ از اين طرف هم شبيه همين كارها به نحو ديگرى انجام گرفت.
كارنامهى درخشان سى سالهى انقلاب كمرنگ جلوه داده شد؛ اسم بعضى از اشخاص برده شد
كه اينها شخصيتهاى اين نظامند؛ اينهاكسانى هستند كه عمرشان را در راه اين نظام صرف
كردند".
و
"آقاى هاشمى را همه ميشناسند. من
شناختم از ايشان مربوط به بعد از انقلاب و مسئوليتهاى بعد از انقلاب نيست؛ من از
سال 1336 - يعنى 52 سال قبل - ايشان را از نزديك ميشناسم. آقاى هاشمى از اصلىترين
افراد نهضت در دوران مبارزات بود؛ از مبارزين جدى و پيگيرِ قبل از انقلاب بود؛ بعد
از پيروزى انقلاب از مؤثرترين شخصيتهاى جمهورى اسلامى در كنار امام بود؛ بعد از
رحلت امام هم در كنار رهبرى تا امروز. اين مرد بارها تا مرز شهادت پيش رفته. قبل
از انقلاب اموال خودش را صرف انقلاب ميكرد و به مبارزين ميداد. اينها را جوانها
خوب است بدانند. بعد از انقلاب ايشان مسئوليتهاى زيادى داشت: هشت سال رئيس جمهور
بود؛ قبلش رئيس مجلس بود؛ بعد مسئوليتهاى ديگرى داشت. در طول اين مدت هيچ موردى را
سراغ نداريم كه ايشان براى خودش از انقلاب يك اندوختهاى درست كرده باشد. اينها يك
حقايقى است؛ اينها را بايد دانست. در حساسترين مقاطع ايشان در خدمت انقلاب و نظام
بوده.
من
البته در موارد متعددى با آقاى هاشمى اختلافنظر داريم، كه طبيعى هم هست؛ ولى مردم
نبايد دچار توهم بشوند، چيز ديگرى فكر كنند. البته بين ايشان و بين آقاى رئيس
جمهور از همان انتخاب سال 84 تا امروز اختلافنظر بود، الان هم هست؛ هم در زمينهى
مسائل خارجى اختلافنظر دارند، هم در زمينهى نحوهى اجراى عدالت اجتماعى اختلافنظر
دارند، هم در برخى مسائل فرهنگى اختلافنظر دارند؛ و نظر آقاى رئيس جمهور به
نظر بنده نزديكتر است."
مجری مراسم(تهرانی) هم با شوق آمد و چند تا شعار گفت و بعد هم از سردار عزیز حاج سعید قاسمی دعوت کرد تا به ایراد سخنرانی بپردازد. (هنوز هم مردم روی سن نشسته اند!)
در این فاصله فرصت میکنم که کمی به پلاکاردهای داده شده توجه کنم؛ یکی از آنها از همه جالب توجه تر و البته قابل تامل تر است :

حاج سعید مثل همیشه تند و صریح صحبت میکند؛ کت خود را در می آورد و مسلسل را آماده میکند!
شوخی ها همیشگی اش که زبانزد است و بعد هم میگوید که تا به حال ندیده است که جمعیتی روی سن بنشینند.
البته میگوید که یکی از سرداران شیپورچی فتنه شب قبل زنگ زده و گفته : سردار خودت رو خرج اینها نکن.
جمله از نهج البلاغه را با شور و حرارت بیان میکند که دوست دارم آن را به بزرگترین حالت ممکن ذکر کنم تا همه بخوانند؛ همه(با شما هستم جناب!) باید این جمله را حفظ کنند و مدام با خود تکرار کنند:
وَ الذی بَعَثهُ بِالحَق لَتُـبَلبلنَّ بَلْبَلةً، وَلَـتُغَرْبَلُنَّ غَرْبَلةً، وَلتُسَاطُنَّ سَوْطَ الْقِدْرِ، حَتّى یَعُودَ اَسْفلکمْ اَعْلاکُمْ، وَاَعْلاکُمْ اَسْفَلَکمْ
شدایدی برای شما پیش خواهد آمد و شما مانند دانه هایی که در غربال ریخته باشند و غربال آنها را تکان دهد به طوریکه از همدیگر جدا بشوند، غربال خواهید شد؛ و مانند دیگ جوشانی خواهید شد که در اثر حرارت دادن زیاد به آن آنچه در ته دیگ است بالا بیاید و آنچه در بالاست پایین برود.
از این حرف ها که بگذریم حاج سعید ما جمله ای میگوید که میشود رویش ساعت ها فکر کرد و اتفاقا خیلی از معادلات با همین جمله به هم میریزد : "یکی از دلایل اینکه چند جبهه ایجاد شده است این است که تو کلافه شوی. مثل اینکه بخواهی بروی جنگ و ده تا جبهه پیش رو داشته باشی."
و خبر میدهد از استادی که به دانشجویانش گفته است از کلاس من بیرون روید و هر وقت نظام را برانداختید برگردید و اینکه همان استاد، هنوز هم در دانشگاه تدریس میکند و حقوق میگیرد و هیچ جای جهان اینگونه نیست.

به ما امید میدهد؛ میگوید که زمان تحصن مجلس ششم، دولت و قوه قضائیه و وزارت اطلاعات و مجلس هم پیمان شده بودند که کرسی را از زیر پای آقا بکشند و جام زهر را به او تحمیل کنند. اما ید ِ الهی است که نمیگذارد مکر ِ مکاران کارگر بیفتد.
به قول خودش پدال گاز را فشار میدهد و ترمز را رها میکند و میزند توی دنده ی شجاعت و میگوید : "آقای مطهری، شما کربلای 5 کجا بودید؟"
از جاسبی هم حرف میزند که ماشاءالله اینقدر دکتر و PhD تحویل داده است که دیگر دکتر بودن برای نماینده ی مجلس هیچ ارزشی ندارد و باید آدم بود.
از خواص امروزی صحبت میکند که همان صف های چهارم به بعد نماز جمعه هستند و از آن چهار صف جلو هم میگوید که موقع صحبت های احساسی حضرت آقا اصلا حال تکبیر گفتند ندارند.
میگوید از آن جوانی که در میدان انقلاب و آنهم روز نهم دی پلاکاردی بالا برده بود که کل استراتژی نظام را نشان میداد. سردار گفت که اگر آن موقعیت نبود، دوست داشتم دست و پای آن جوان را بوسه باران کنم. و او نوشته بود :
إِنَّا نَحْنُ نَزَّلْنَا الذِّكْرَ وَإِنَّا لَهُ لَحَافِظُونَ
موقع حرفهای سردار نگاهم به پروفسور حمیدزاده و میثم استادآقا می افتد که روی پله ها نشسته اند و به حرفهای سردار گوش میدهند. البته چند نفری برای بردن آنها به صندلی های جلو آمدند ولی گوش ِ شنوا نداشتند؛ پله ها بهتر از آن صندلی های راحت ردیف اول بود!
از نامه ی حضرت امام به آیت الله منتظری میگوید و میگوید که منتظری از تئوریسین های بزرگ نظریه ی ولایت فقیه بوده است ولی وقتی در دام افتاد، امام تساهل به خرج نداد و حاصل عمرش را از صحنه ی رهبری حذف کرد. جملاتی هم از نامه ی امام خواندند و شنیدیم که امام گفته است : "من فقط به وظیفه عمل میکنم." و طعم تلخ خیانت دوستان را چشیده ام.
یک جمله ی مهم هم از حضرت آقا نقل شد که ایشان گفتند: محافظه کاری، قتلگاه مجلس است.
در آخر هم از دیدار نماینده ی بی بصیرت مجلس با مبارک آنهم یک ماه قبل از سقوطش خبر داد و گفت که آقا هم در سفر کرمانشاه به آن نماینده تشر زده اند؛ یاسر عرفات هم که ...
شعری هم توسط سردار خوانده شد و پس از آن هم فایل علیرضا عصار که همان شعر را میخواند را پخش کردند و چقدر شعر قشنگی است:
این
دوستانی که دم از جنگ می
زنند
از تیرهای نخورده چرا لنگ می زنند
همسفره
های خلوت آن روزهای
ببین
این روزها چه ساده به هم انگ می زنند
حرفست از وحشت
رسوا شدن
هنوز
ما را به رنگ جماعتشان رنگ می زنند
یوسف بدنامی
خود اعتراف
کن
کز هر طرف به پیرهنت چنگ می زنند
بازی عوض شده و
همان هم
قطارها
از داخل قطار به ما سنگ می زنند
بیهوده دل
نبندید به این تخت روی
آب
روزی تمام اسکله ها زنگ
می زنند
حجج الاسلام باباپور و آقای تهرانی خانم دکتر طبیب زاده و چند نفر دیگر از کاندیداهای جبهه پایداری هم حضور داشتند.
صحبت های حاج سعید تمام شد.
مجری آمد و گفت که "ما به نماینده هایی نیاز داریم که وقتی هیئت رئیسه مجلس درب را میبندد با لگد به در میکوبید تا راه را برای نمایندگان ملت باز کند." و البته گفت که دوست داشته جای ذاکری(دبیر سیاسی 9دی) بوده باشد.
خب معلوم است که دیگر نوبت حاج آقا حسینیان است و اول از همه میگویند: "متوجه شدیم که مجلس به لگد زن هم نیاز دارد!"

حاج آقا از سایت های یکی از سیاسیون خبر دادند که مدام در حال تخریب وجهه ی جبهه ی پایداری هستند و کاملا غیرمستقیم! به آنهایی که با ادبیات عصر دایناسور ها و 500 سال پیش صحبت میکنند، هشدار دادند.
همچنین در ادامه از تایید لیست جبهه ی پایداری توسط علامه مصباح سخن راندند.
فیلتر کردن سایت های حامی جبهه پایداری را هم بهانه قرار دادند تا بگویند : دل های مردم را که نمیتوانید فیلتر کنید.
دیگر نوبت به حسن عباسی رسیده است.
بنده دقیقا پشت سر حاج آقا تهرانی هستم و ایشان هم روی زمین و کنار یکی از صندلی ها نشسته اند و تسبیح میزنند و با دقت مشغول گوش دادن به حرف های عباسی اند.
حسن عباسی از مذموم بودن سیستم دوحزبی ِ قرمز و آبی آمریکا برای کشورمان خبر میدهد و جریان چپ و راست و مدافع ولایت را در غالب احزاب مختلف از اول انقلاب تا امروز تبیین میکند.
عباسی میگوید که دولت، اقتصاد را لیبرالی اداره میکند و برنامه ریز اقتصادی دولت، استاد لیبرال دانشگاه علامه است؛ البته ادامه میدهد که کل حرف امام برای عزل منتظری این بود که "شما کشور را بعد از من به دست لیبرال ها خواهید سپرد."

کم کم مراسم رو به اتمام است و وقت نماز فرا رسیده.
این همایش، قابل تامل بود!
خدا همه ی مومنین را در پناه خودش حفظ کند و پیروزی را به آنان عطا فرماید.
یا علی

برچسبها: همایش جبهه پایداری, حاج آقا حسینیان, حاج سعید قاسمی, حسن عباسی, حاجی آقا تهرانی















